تبليغاتX
روزهاي بي عزا
گاه نوشت های ميلاد دهقان
پاینده ایران

۱۰ بهمن روز باستانی جشن سده و کشف آتش به دست هوشنگ پیشدادی است که در واقع آغاز شهریگری و تمدن مردمان فلات ایران است. جشن سده یکی از جشن های بزرگ ایران باستان و از جشن های اتش است.

پوشه پی دی اف زیر  در دو صفحه به طور کوتاه درباره این جشن و تاریخچه ان برای چاپ است که سال گذشته چاپ و بین همشهری ها پخش کردم.

جشن باستانی سَده  pdf

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 17:26  توسط ميلاددهقان  | 

درود

شاعر میهن پرست مصطفا بادکوبه ای(م.امید)

 

ای  همدلان  بر آن غم پنهانتان درود             بر غصه های آن سوی چشمانتان درود

از کوچه کوچه،کاوه و بابک برآمده است          بر انسجام  و  وحدت  پنها نتان   درود

بر گامهای محکم تان باد صد سلام                 بر سنگ فرش  سرخ  خیابا نتان  درود

باران غیرت است بر دشت امیدتان                 بر دشت  عشق و نم نم  بارانتان  درود

دشت و دمن طراوت ایمان گرفته است             از  جان  و دل  به سبزی ایمانتان درود

تنها نه بر شرافت تهرانیان سلام                   بر اصفهان  و  یزد و  خراسانتان  درود

کرد و بلوچ و آذری و فارس یکصداست          بر شهروند  و ایلی  و  دهقانتان  درود

استاده اید بر سر پیمان خاک وخون                بر جان پاک  و حرمت  پیمانتان  درود

میهن دوباره گرم ز خورشید مهر ماست          بر شیر  پیر   پرچم    ایرانتان    درود

میدان عشق  ، لاله گلگون طلب کند                برآن  " ندای " خفته به میدانتا ن درود

دریای مهر و عشق زتوفان بری است لیک        ای عاشقان  به قدرت  توفانتان  درود

بستند گر چه دست وطن را به طوق جهل          بر شیر های  خفته  به  زندانتان درود

موم است زیر مشت تو ، سندان مدعی             بر مشت قهر و ضربه به سندانتان درود

خون رنگ شد گر چه سرود دل شما                  بر شعر خون به دفتر و د یوانتان درود

جایی که قتل بلبل و گل میشود مجاز                بر واژه واژه  نعره  عصیانتان  درود

      پیروزی است نقطه پایان این خروش

     پس بر " امید "  نقطه پایانتان درود

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 12:13  توسط ميلاددهقان  | 

درود بر ايران دوستان

*******پوشه پي دي اف همين نوشته براي چاپ را از اينجا دريافت كنيد.*******

بر خلاف ملتها و مردمانی که دنیا را تبعیدگاه انسان و خوار و زبون می شمارند و تنها به فکر جهان آخرت بوده اند و یا آن دسته از مردمی که بیشتر روزهای سال را در غم و سوگواری عزیزان به سر می بردند و عقیده داشتند و دارند که گریه بر هر درد بی درمان دواست، نیاکان فرهمند و باخرد ما در ایران باستان گیتی و مینوی را هر دو آفریده ی نیک خداوند دانسته و هر دو را با هم خواستار بودند و یکی را فدای دیگری نمی کردند، دنیای آنها دنیای کار وکوشش همراه با شادی و پایکوبی و سرور بود و بر این باور بودند که کار و کوشش هرگاه با شادی و سرور همراه باشد باعث انبساط خاطر و افزایش قوای روحی شده، زندگی ر ا بر انسان شیرین می کند و به قدری بر این مرام پایبند بودندکه حتی شیون و زاری بیش از حد بر مرگ عزیزان را نیز کاری اشتباه و گناهی بزرگ می دانستند و دیگر اینکه نمود این مرام را در گاهشمار (تقویم) رایج در ایران باستان به روشنی می بینیم، فلسفه ی حاکم بر این گاهشماری فلسفه ی جشن و پایکوبی و شادمانی و شاد زیستن است به گونه ای که گاهشماری ایران باستان سراسر  پر است از جشن های بزرگی و باشکوهی همچون نوروز، تیرگان، مهرگان، سده، یلدا، چهارشنبه سوری و...

 در ایران باستان سه نوع جشن وجود داشت که ایرانیان کهن با آیین و آداب بسیار زیبایی به انجام آن می پرداختند:

1-      جشن های ماهیانه ( برابری نام روز و نام ماه، چون هر 30 روز ماه یک نام دارند )

2-      جشن های فصلی ( گاهَنباره های شش گانه )

3-      جشن های دیگر ( مانند نوروز ، سده ، زایش اشو زرتشت . . . .)

حال ما نیز به دلیل نزدیک شدن به یکی از این جشن های دیرپا و کهن یعنی یلدای فراموش ناشدنی در این جُستار به بررسی وجستجوی کوتاهی درباره فلسفه وجودی و نیز آیین ها و مراسم رایج این جشن که دیر زمانی است در ایران زمین برپا میگردد؛ می پردازیم .

امروزه نخستین روز دی ماه یا شب یلدا را جشن می گیرند، یعنی آخرین شب پاییز ، نخستین شب زمستان، پایان قوس، آغاز جُدَی و سرانجام دلیل معروف آن یعنی دراز ترین شب سال. واژه ی یلدا سُریانی و به معنی زاده شدن است؛ زاده شدن خورشید( مهر، میترا ) که رومیان آن را ناتالیس انویکتوس (یعنی تولد مهرِ شکست ناپذیر) می نامند . بنابر باور پیشینیان در پایان این شب دراز که اهریمنی و نامبارکش می دانستند و می دانند تاریکی شکست می خورد و روشنایی روز و خورشید زاده می شود( شب زایش خورشید ) و روزها روی به بلندی می نهند .

در این باره ابوریحان در "آثار الباقیه" خویش می گوید:

« این روز (یلدا، روز اول دی) روز میلاد اکبر است – مقصود از آن انقلاب شَتَوی(زمستانی) است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود و آدمیان نشو و نما آغاز می کنند و پری ها به فنا روی می آورند.» زایش خورشید  و آغاز دی را سرزمین های کهن بسیاری آغاز سال قرار دادند و به شکوه و مبارکی روزی که خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت روزی مقدس برای مهرپرستان بود . در سده ی چهارم میلادی، بر اثر اشتباهی که در محاسبه ی سال های کبیسه رخ داد روز 25 دسامبر را به جای 21 دسامبر روز تولد میترا دانسته و تولد عیسی مسیح را نیز در این سال قرار دادند. دین مهر و یکتا پرستی توسط دریانوردان و بازرگانان بزرگ ایرانی به اروپا، همچنین غرب راه یافت و بعد ها روز تولد عیسی پیامبر مسیحیان را با روز تولد مهر یکی دانستند؛ بنابراین نوئل (سالروز تولد مسیح) اروپایی همان شب یلدا است و نوئل واقعی یعنی انقلاب زمستانی در سی آذر برابر با بیست و یکم دسامبر است و دهخدا نیز میگوید : شاعران، زلف یار و نیز روز هجر(جدایی) را از حیث سیاهی و درازی به شب یلدا تشبیه می کنند. انگیزه های پایدار ماندن این جشن ها را تا به امروز را می تون بدین گونه بر شمرد :

1-      شب زایش خورشید (مهر) از باور های ملی و کهن پیش از زرتشت

2-      بلندترین شب سال – یعنی طولانی ترین تاریکی است ، نشانه ی اهریمنی شبی شوم و ناخوشایند که از فردا به کوتاهی می گراید .

3-      پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت برای کشاورزی است که همه ی قشرها و گروه هایی که از فراورده های کشاورزی و تلاش کشاورزان بهره مند هستند در جشن نخستین روز دی ماه و برداشت محصول در شگون و شادی کشاورزان شرکت می کنند .

یلدا را همچنین می توان جشن و گردهمایی خانودگی نیز دانست. در شب یلدا خویشاوندان نزدیک در خانه ی بزرگ خانواده گرد هم می آیند. حال اندکی از ویژگی های این جشن و گردهمایی در چند سده ای آخر در میهنمان می پردازیم .

1-      جشن خانوادگی: برگزاری مراسم یلدا که مانند جشن، آیین و گردهمایی است که اکثرا به خویشاوندان و دوستان نزدیک به دیدار همدیگر و با سالمندان هر خانواده می روند. در این شب پدر بزرگ و مادربزرگ ها برای دیگران قصه های عامیانه می گفتند که هنوز هم این رسم وجود دارد.

2-      کنار کُرسی نشستن: در زمستان ها استفاده کردن از کرسی برای گرم کردن خانه ( که امروزه با پیشرفت تکنولوپی جدید به وسیله ابزارهای گرما زا مدرن  انجا می گیرد و دور کرسی نشینی معمولا از یلدا ، نخستین شب زمستان شروع می شد و تا پایان چله ی بزرگ در برخی خانوادها و در برخی خانواده ها تا پایان چله ی کوچک (جشن سَدِه در10 بهمن) ادامه داشت . اعضای خانواده از کوچک و بزرگ دور کُرسی که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود می نشستند .

3-      خوراک و خوردنی: برای شب یلدا ، خوراک ویژه ای نمی شناسیم و تهیه ی شام بستگی به وضع اقتصادی مردم دارد. خوردنی های ویژه شب یلدا، میوه های فصل تابستان چون : خربزه ، هندوانه ، انگور ، سیب ، خیار ، به و مانند آن است میوه هایی که همه آنها باید خورده می شد و چیزی برای فردا باقی نمی ماند. آجیل و شب چره که شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته ، تخمه هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است در شب یلدا بر سر سفره باشد؛ خوردنی های شب یلدا در واقع میوه و آجیل است نه غذا. سرخی هندوانه و انار شب یلدا اشاره به رنگ سرخ آسمان به هنگام برآمدن خورشید، می باشد.

4-      فال حافظ : یکی از آیین های جدیدتر شب یلدا فال حافظ گرفتن است. اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله ی ایران بدانیم فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به آیین های شب یلدا افزوده شده است . فال حافظ گرفتن در شب نشینی های زمستان بیشتر است .

همه‌ی رسم ها و آیین ها ی شب یلدا را ( به جز دور کرسی نشستن که امروزه کمیاب شده است ) تقریبا شکل یکسانی در همه ی شهرها و آبادی های میهنمان سراغ داریم . امروزه نمود برگزاری آیین و رسم شب یلدا را می توان در روزهای بیست و نهم و سی ام آذرماه ، در بازار ها و فروشگاه های میوه و آجیل فروشی ها دید که این خرید ها تا پاسی از شب  یلدا نیز ادامه دارد .

باشد که این جشن و آیین در اندازه جشن نوروز و دیگر جشن های باشکوه این میهن است با وجود دگرگونی های فنی و صنعتی و فرهنگی امروز به عنوان گوشه ای از نمود های ملی، تاریخی و فرهنگی این مرزو بوم به دست فراموشی سپرده نشود. فراموش نکنیم جشن های باستانی نشانه تاریخ و بزرگی و یگانگی همه ملت و  شناسنامه ما ایرانیان است.

 

زندان شب یلدا

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم

وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید

ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد

تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان

صد زلزله برخیزد آن گاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش

وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فروبارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای سایه! سحر خیزان دلواپس خورشیدند

زندانِ شبِ یلدا بگشایم و بگریزم

ه.ا.سایه

توضيح ضروري:دوستان گرامي بر من خرده نگيرند كه چرا نوشته هاي پيرامون جشن هاي ايراني كوتاه و ساده هستند. تلاش دارم آنها را بسيار ساده و براي كساني كه آشنايي زيادي ندارند آماده كنم و فايل پي دي اف را براي چاپ بگزارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:5  توسط ميلاددهقان  | 

بدون خشم به تاريخ نگاه کنيم
 
بهرام روشن ضمير

تاریخ، به راه راست رود که روا نیست در تاریخ، تبذیر و تحریف کردن (بیهقی)

من به شخصه با همه انتقادات وارده، به موی سپید دکتر رجبی و اینکه او به هر رو در زمینه ایرانشناسی عمری را گذاشته اند، احترام می گذارم و امیدوارم ایشان پس از این انتشار این نقد، سخنان سراسر آشفته خود را تکذیب یا تصحیح کنند. لازم به ذکر است که بخش های درون گیومه و ایرانیک شده، مو به مو برداشت شده از مصاحبه دکتر رجبی است.
نخستین ایراد به همان بخش بیوگرافی وارد است. دکتر رجبی می گوید؛ «پروفسور والتر هینتس برای اولین بار خط میخی ایران را خوانده است.» این سخن نادرستی است چراکه دست کم یک سده پیش از انتشار کتاب های پروفسور هینتس، سر هنری راولینسون بیستون را کامل خوانده بود1 و پس از او نیز دیگران پژوهش هایی درباره خط میخی سنگ نبشته های ایران منتشر کرده اند.2
دکتر رجبی می فرمایند؛ ساسانیان حکومتی مذهبی در ایران بر سر کار آوردند که نمایندگان این حکومت کردیز نام داشتند. اما تا آنجا که ما می دانیم خوانش نام آن موبد سرشناس ساسانی کرتیر یا کردیر بوده است3، ولی نشنیده بودیم این عنوان به نمایندگان حکومت ساسانی گفته شود. ایشان می فرمایند؛ «کردیز در دوران ساسانی وزیر علوم دینی و اوضاع فقهی و دادگستری بود » ولی در همان جا می فرمایند؛ «او پنج شاه را تعویض کرد تا توانست همه چیز را برای قدرت ساسانیان که در حقیقت قدرت خودش بود، مذهبی کند.» روشن نیست که بالاخره کردیز یک عنوان حکومتی برای نمایندگان ساسانی بوده، نام وزیر علوم دینی بوده یا شخصیتی خاص که در دوره یی خاص پنج شاه را تعویض می کند؟
آشنایان با دوران ساسانی نیک می دانند که کرتیر یکی از موبدان بزرگ دوران ساسانی بود که در دوره یی نه چندان طولانی که به دلایلی پنج شاه بر سر کار می آیند- پس از شاپور یکم تا نرسی- مقام موبدان موبدی را در اختیار داشت. تنها آگاهی که از او داریم سنگ نوشته های خود اوست. در تاریخ هیچ چیز از این کرتیر نیامده و به باور برخی از پژوهشگران آنچه او در کتیبه هایش درباره قدرت فراوان خود گفته تا اندازه بسیاری گزافه گویی و زیاده روی است.4 حتی اگر این کتیبه ها عین واقعیت باشد، نیز مربوط به یک دوره خاص است که نه پیش و نه پس از او تکرار نمی شود. در یک کلام توانگری این موبد نیرومند- اگر درست باشد- شاید 30 سال از 430 سال دوران ساسانی را دربربگیرد5 حال آنکه دکتر رجبی آن را به کل دوران ساسانی تعمیم می دهند. به این می گویند «تعمیم جزء به کل.»6
دکتر رجبی ساسانیان را «اولین حکومت دینی- سیاسی جهان» می دانند، بی آنکه هیچ تعریفی از این گونه حکومت ارائه دهند و نیز بی توجه به اینکه پیش از هخامنشیان در تمدن میان رودان، پادشاه همچون پیامبر ستوده شده یی است که واسطه مردمان و خدایان است و دستورات او دستورات خدایان. این حالت با هخامنشیان به پایان رسید، وگرنه پیش از کوروش، شاه بابل یا شاه آشور عملاً پیامبر قوم و رابط خدا و مردمان می دانستند. درباره مصر نیز نیک می دانیم که فرعون جایگاهی الهی داشت. با این آگاهی پرسش اینجاست که چگونه می توان ساسانیان- که هرگز چنین ادعایی نداشتند- را نخستین حاکمیت دینی دانست؟ دکتر رجبی این داده های مهم درباره تاریخ پیش از کوروش را نادیده می گیرند تا به مقصود خود برسند.
ایشان می فرمایند؛ «مانی ... علیه کردیز برمی خیزد و کشته می شود.» غافل از آنکه مانی در زمان شاپور یکم برخاست و کتاب خود را شاپورگان نامید و به شاه ساسانی پیشکش کرد. آن زمان هنوز کرتیر جایگاهی نداشت. مانی در زمان بهرام یکم به شکلی نه چندان روشن درگذشت درحالی که کرتیر در دوران بهرام دوم به اوج قدرت رسید و توانست اجازه سنگ نبشته نویسی بیابد.7
ایشان می فرمایند؛ «با این وضعیت حکومت دینی ساسانی به جایی رسید که رو به اضمحلال رفت.» شگفت انگیز است که نویسنده کتاب پرحجم هزاره های گمشده، فراموش می کند که دوره ساسانی دوره یی است پرفراز و نشیب. اضمحلال را اگر آشفتگی سیاسی بدانیم، پس از شاپور یکم در همان سده نخست ساسانیان آن را می بینیم، شاپور دوم آن را تثبیت می کند اما در سده سوم دوره ساسانی در زمان پیروز، آشفتگی اقتصادی و اجتماعی به پریشانی سیاسی می افزاید که خود زمینه ساز جنبش مزدک و قباد می شود. انوشیروان اوضاع را بهتر از گذشته می گرداند و این شرایط محکم و استوار تا سال های پایانی دوران خسرو پرویز- پیش از شکست های او از روم و قحطی و خشکسالی های طبیعی- باقی است.
شگفت انگیز است که دکتر رجبی نادیده می گیرند که تا 12 سال پیش از نبرد قادسیه، ایران ساسانی چنان نیرویی داشت که قلمرو هخامنشیان را زنده گرداند، به مصر دست یافت و سربازان ایران، کنستانتین پول- پایتخت بیزانس- (در واپسین نقطه آسیا و مرز اروپا) را در محاصره داشتند. سه مرکز از چهار مرکز مسیحیت یعنی اورشلیم، دمشق و اسکندریه در دست خسرو پرویز بوده و با توجه به زناشویی او با مسیحیان، او را سرور و آقای جهان مسیحیت می دانستند.8
ایشان از سنگینی مالیات سخن می گویند و از وندیداد استناد می آورند و نتیجه می گیرند که همین ها کمر مردم را شکست بی آنکه توضیح دهند که وندیداد چه نسبتی با فرمانروایان ساسانی دارد. به این می گویند سفسطه «فرجام نادرست».9 شکست ساسانیان و اشغال کشور، پیوندی با دین زرتشتی و دین نوین وارداتی نداشت و نتیجه سستی و درماندگی فرمانروایان ساسانی در سال های پایانی بود.10
دکتر رجبی احتمالاً به جهت شتابزدگی، به نادرستی به ماجرای خسرو پرویز و کفشگر اشاره داشته اند و شگفت آنکه مصاحبه کننده روزنامه یاد شده که طبعاً باید از آگاهان نسبت به تاریخ و فرهنگ باشد نیز این خطا را ویرایش نمی کند. نیک می دانیم که داستان مورد نظر ایشان، انوشیروان و کفشگر است و پیوندی با خسرو پرویز ندارد.11
ایشان هنگام بررسی نقش مغان، از هم ریشه بودن واژه مغ و Magic نتیجه می گیرند که «ما اهل جادوجنبل بودیم». بی توجه به اینکه جادو از گناهان بزرگ در دین زرتشتی بوده و در آن دوره جادوگری جرم به شمار می رفته است.12 خواننده حیرت زده می شود هنگامی که دکتر رجبی، فراماسونری را ادامه فراموشخانه و آنها را ادامه مجلس مهستان می خواند، آیا اصلاً به این پریشان گویی ها می توان پاسخ گفت؟ بیایید گمان بریم که اشتباهی شده است.
ایشان می فرمایند اختلاف طبقاتی و دخالت روحانیون در امور باعث شد «اتفاقی که نباید می افتاد، رخ داد». این یعنی دکتر رجبی از سرنگونی حاکمیت ایرانی و بر سر کار آمدن اشغالگران بیگانه غمگین است، اما ادامه مصاحبه چنین چیزی را تایید نمی کند. ایشان می فرمایند؛ «تمام این اعمال و رفتار (دخالت بیش از حد روحانیون با مذهب) در کنار نظام طبقه بندی باعث شده بود مردم از سلسله ساسانی بیزار شوند.» ما حق داریم از یک ایرانشناس نامی بخواهیم تا دست کم یک سرنخ یا سند از بیزاری مردم از ساسانیان ارائه دهند. آیا شاهنامه فردوسی و دیگر آثار ادبیات فارسی از بلعمی گرفته تا گلستان و بوستان و دیوان حافظ و ناصرخسرو و... کمترین نشانی از بیزاری نسبت به دوران ساسانی را در خود دارند؟ حتی در آثاری به زبان عربی همچون طبری، آیا کمترین نشانی از این بیزاری دیده می شود؟ به این می گویند سفسطه «نهادن بار اثبات روی دوش دیگری»،13 و بر اساس آن این ما هستیم که باید ثابت کنیم ساسانیان منفور نبوده و مردم از آنان بیزار نبوده اند.
ایشان می فرمایند؛ «هر روز یک شاه جدید می آمد». حسن پیرنیا شاهان ساسانی را 35 نفر شمرده است.14 با بخش کردن 430 بر 35 به عدد 12 سال می رسیم و جالب آنکه اگر اردشیر بابکان تا شیرویه- چهار سال پیش از یزدگرد سوم- را ملاک بگیریم به عدد 18 سال برای هر شاه می رسیم که نشانگر ثبات نسبی حاکمیت است. ایشان اوضاع چند سال پایانی دوره ساسانی را به کل دوره تعمیم می دهند که باز هم روزی یک بار نمی شود. لحن استهزا آمیز ایشان نشان از بی علاقگی به تاریخ دارد که وارون ادعای پیشین شان است.
ایشان در جایی دیگر با اشاره به مشکلات اقتصادی در دوران ساسانی می فرمایند؛ «فشار اقتصادی شاید دخیل باشد اما در جهان کمر ملتی را نشکسته و هیچ انقلاب و قیامی به خاطر شکم نشده است.» مگر دوره ساسانی با انقلاب فرو پاشید؟
ایشان همه مواردی را که به نظرشان نیک نبوده- از مانی تا مزدک- طرح کرده و با سخن از حکومت دینی و نیرومندی کرتیر و دیگر موبدان نتیجه می گیرند به دلایل یادشده کشور در پایان دوران ساسانی فرو می ریزد که این یک سفسطه است مبنی بر آنکه «رویدادهای پشت سر هم، علت و معلول هستند».15 نمی توانیم بگوییم چون دولت ساسانی وارون اشکانی دینمدار بود، پس فروپاشی کشور نتیجه دینمداری دولت ساسانی است. به این می گویند «نتایج اتفاقی و تصادفی».
ایشان به نبودن واژگان یونانی در زبان فارسی امروز اشاره کرده و نتیجه می گیرند فرهنگ یونانی در ایران نفوذ نکرده و اگر انبوهی از واژگان عربی در زبان فارسی وجود دارد، نشانه علاقه ایرانیان به فرهنگ عرب است. به راستی شگفت آور است که ایشان نادیده می گیرند که زبان یونانی با زبان های باستانی ایران کاملاً هم ریشه است و بیشینه واژگان موجود در زبان های باستانی ایران را می توان با واژگان زبان های اروپایی برابرسنجی کرد. خود استدلال هم چیزی نیست جز سفسطه «فرجام نابجا» چراکه می تواند ناشی از فشار حاکمیت های عربی و مدارای حاکمیت های هلنی در ایران باشد.
سپس ایشان سخن از «خط پهلوی شکسته 11 حرفی» می گویند در حالی که این دبیره دست کم 14حرف دارد16 که با نشانه و نقطه گذاری مناسب، همچون خط فارسی و عربی می شود و بدون نشانه گذاری دقیقاً همانند خط کوفی است.
ایرانیانی که بنا بر نوشته ابن ندیم در همان پایان دوره ساسانی هفت خط داشتند17، با آن همه سنگ نبشته و پوست نبشته و... به قول دکتر رجبی «ملتی روایی» و «کمتر علاقه به نوشتن» دارند ولی اعراب دوستدار نوشتن و اهل فرهنگ و آموختن و آموزاندن، حال آنکه هیچ خبری از خطی به نام خط عربی نیست و نخستین خط عربی، همان خط کوفی است که هیچ پیوندی با اعراب ندارد زیرا کوفه منطقه یی است ایرانی که مدت ها پس از اسلام با مرکزیت ایرانیان ساخته شد.
خواننده انگشت به دهان می ماند که دکتر رجبی، مولوی را در کنار امام محمد غزالی قرار می دهد. اشارات ایشان درباره جزیه ستانی خلفا نیز کاملاً بی استناد است و دور از شأن کسی که خود را اسلام شناس می داند.

می فرمایند؛ «اعراب عربستان... غنی بودند. یک خلیفه بود و بقیه ملت... و درآمد اضافی خود را به بیت المال می دادند... فشاری روی آنها نبود. ایران به هر حال بدتر از آنها بود...» این موضوع کاملاً متضاد با آثار فارسی و عربی پس از اسلام است. از ایشان می خواهیم یک نمونه یا سرنخ به ما بدهند که اعراب باستان آن گونه که می فرمایند «غنی» بودند. (بسنجید با شاهنامه، بخش رستم فرخزاد.)
می فرمایند؛ «اعراب فاتحان نیکوسرشتی بودند.» آیا به راستی چنین سخنی باورپذیر می آید؟ می فرمایند؛ «اعراب در عربستان مسجد داشتند... این مساجد خانه های فرهنگی و شورا بود. مردم جمع می شدند و حرف روز می زدند و مشاوره می کردند.» روشن نیست ایشان درباره اعراب جاهلیت سخن می گویند یا اعراب مسلمان؟ یک کلیت به نام اعراب را تعریف می کنند و دوران جاهلیت و اسلام و پس از اسلام را خلط می کنند که کاری کاملاً غیرعلمی است. از مسجد و مشورت سخن می گویند که مربوط به پس از اسلام است. همزمان از تاریخ نویسی می گویند که مربوط است به چندین سده پس از اسلام آن هم زیر تاثیر تاریخ نویسان غیرعرب. در عین حال از بازار مکاره و سادگی و صداقت بیابانی و ذوق شعری آنان می گویند که مربوط است به پیش از اسلام.
می فرمایند؛ «دانشمندان یونانی فرار کردند و به ایران آمدند و وارد دارالحکمه شدند. این نهضت دارالحکمه سبب رنسانس در اروپا شد. مارکس و انگلس با این رنسانس آمدند.» حال آنکه این رویداد مربوط است به دوران خسرو انوشیروان یعنی در دوران ساسانی که دانشمندان یونانی به تیسفون آمدند و انبوه دانشمندان مسیحی رانده شده از غرب قرون وسطایی در گندی شاپور ایران فعالیت می کردند.18 در ضمن روشن نیست این دارالحکمه ها چه پیوندی به مارکس و انگلس داشت؟
ایشان در بخشی از گفتار خود، گویی به پاسخگویی به اتهامات پیشین خود می پردازند و به گونه یی گیج کننده می فرمایند؛ «تفکر ایرانی به دارالحکمه مامون راه یافت و با ترجمه کتاب های ایرانی، هندی و یونانی به عربی فرهنگ جدیدی که در حقیقت پایه گذارش ایرانیان بودند، از راه شمال آفریقا به سیسیل در ایتالیا و جنوب اسپانیا راه یافت و در آنجا با دگرگونی های ناشی از فرهنگ بومی به سراسر اروپا رخنه کرد و به اعتراف خود غربی ها، پایه های رنسانس را بنا نهاد.» دکتر رجبی گویا یادشان رفته است که پیش از این گفته بودند ایرانیان اهل نوشتن و قلم نبودند و ملتی روایی اند. خواننده در می ماند که اگر تفکر ایرانی یک تفکر بسته و تک ساختاری و تک صدایی بوده که علاقه یی به نوشتن نداشته، چگونه دارالحکمه ساخته و فن ترجمه و تالیف را پایه گذاشته است؟ راستی کدام کتاب ایرانی به عربی ترجمه شد؟ مگر ایشان نگفتند ایرانیان اهل کتاب نویسی نبودند و «با توجه به خط پهلوی شکسته 11 حرفی هیچ آثاری نداشتیم»؟،
ایشان درباره تاریخ نویسی ایرانیان باستان می گوید؛ «در زمان هخامنشی و اشکانی ابرقدرت هستیم اما هومر و هرودوت و گزنفون نداریم. به این کارها علاقه نداشتیم. شاهنامه روایی بود. خود اوستا هم روایی بوده است.» درباره تاریخ نویسی ایرانیان نیاز به جستاری جداگانه است. همین اشارات بس که هرودوت که بی گمان نخستین تاریخ نویس یونانی است، یک سده پس از بنیانگذاری هخامنشیان تاریخ نویسی یونانی را آغاز می کند درحالی که ایرانیان همچون دیگر تمدن های شرقی خیلی پیش از این دارای تاریخ نویسی رسمی به گونه سنگ نبشته، لوح نبشته و دفترهای تاریخی و سالنامه های رویدادنگاری بودند. سنگ نبشته ها و لوحه ها که موجودند و خود گواه خود. درباره دفترهای تاریخی و سالنامه های دیوانی هم نه ایرانیان که یونانیان باستان و یهودیان بر آن تاکید دارند.19 و واقعیت آن است که از بد حادثه، هرودوت ها و گزنفون ها و هومرهای ما در گذر زمان فراموش شدند.
می فرمایند؛ «میترا کسی است که زرتشت او را نفرین می کند و با او می جنگد.» خواننده روزنامه یی کثیر الانتشار و غیرتخصصی چون اعتماد با خود چه اندیشه یی خواهد کرد؟، میترا شخصیتی بوده همچون زرتشت که میان آنها جنگی درگرفته است؟، خیر. در سراسر گاتاهای زرتشت اصلاً «میترا» وجود ندارد که زرتشت بخواهد او را نفرین کند و با او بجنگد. واژه میترا در گاتاها نه اسم خاص که به معنای «پیمان» است. میترا در بخش های دیگر اوستا به ویژه یشت ها که به گفته خود دکتر رجبی پیوندی با زرتشت ندارد- شناسایی شده و پس از اهورا مزدا بزرگ ترین و مقدس ترین شخصیت دین زرتشتی است. یشت ها- به ویژه مهر یشت- به گفته اوستا شناسان، کهن ترین بخش کل اوستا از دید مضمون و محتوا است20 و روشن نیست ایشان چگونه تالیف مهر یشت و تقدس میترا را به دوره ساسانی منتقل می کنند، شگفتا که این کوچک ترین، باید اشتباهات مورخ بزرگی چون ایشان را اصلاح کنم.
می فرمایند؛ «تاریخ اول ما را هم این اعراب نوشتند. البته بیشتر این مورخان مثل طبری خون ایرانی داشتند و نگاه شان ایرانی بود. .. ابن اثیر، طبری، ابن خلدون، ابن بطوطه و ابن مسکویه تماماً عرب بودند اما با نگاه و شعور ایرانی می نوشتند.» اگر داشتن خون ایرانی یعنی ایرانی بودن، که دکتر رجبی باز تناقض دیگری فرموده اند. مگر اینکه ایشان خون ایرانی را از ایرانی بودن جدا کرده و ادعا کنند این مورخان به جهت عربی نوشتن، نمی توانند ایرانی باشند و عربند. این داستان غم انگیزی است که دکتر رجبی را در کنار شیوخ عرب - که بزرگان فرهنگی ما را مصادره می کنند- قرار می دهد.
سپس به نقد طبری می پردازند و می گویند؛ «منتها اگر تاریخ 15 جلدی طبری را مجدد ویراستاری کنی دو جلد بیشتر نمی ماند و الباقی همه گزارش های خیالی است.» من با ویراستاری متون کهن و کلاسیک به این شیوه،- حذف آنچه خوش مان نمی آید- آشنا نیستم ولی پیشنهاد می کنم با همین نگرش به هرودوت و دیگر تاریخ نویسان غربی نگاه کنند و ببینند آیا آنها دچار همین خیالپردازی ها نشده اند؟
ایشان همان گونه که اشاره شد، گفته اند مورخان عرب با نگاه و شعور ایرانی می نوشتند، که باز گرهی به گره های بحث می افزاید. و سپس از ابن خلدون تاریخ نگار عرب نقل می کنند که «فهیم ترین ملت دنیا ایرانی ها هستند و این ایرانی ها هستند که به جهان اسلام فرهنگ دادند.» و البته کوچک شماری ها و بدگویی های شدید ابن خلدون به عرب ها را نیز می دانیم که با سخنان پیشین دکتر رجبی متناقض است. سخنانی چون «اعراب نوشتن را دوست داشتند، ملتی عاشق پیشه بودند، رئوف و عاطفی بودند، روی سنگ شعرهای عشقی می نوشتند.»،
ایشان با نادیده انگاشتن انبوه تاریخ نویسان ایرانی که به زبان عربی در سده های سوم تا هفتم نوشته بودند، می فرمایند؛ «شکوفاترین عصر تاریخ نویسی ایرانی در زمان مغول است. با رشیدالدین فضل الله که خودش وزیر بود، شروع شد و کم کم ایرانیان به نوشتن علاقه مند شدند.» خواننده این سطور به راستی درمی ماند که اگر نوشتن و تاریخ نوشتن ملاک است، پس چگونه می توان انبوه نویسندگان و تاریخ نویسان پیش از یورش مغول را نادیده گرفت؟ بر هر آگاهی روشن است که یورش مغول پایان عصر زرین دانش و فرهنگ ایرانیان و مسلمانان است و نه آغاز آن، ولی نویسنده سده های گمشده- که پیشتر هزاره های پیش از اسلام را گم کرده بود- هویت ایرانی نویسندگان آن دوران زرین را انکار می کند.
اصلاً بیایید همچو دکتر فرض کنیم که نوشتن یعنی فارسی نوشتن و نویسنده ایرانی و تاریخ نویسی ایرانی یعنی نوشتن به فارسی. در این صورت بلعمی را چه کنیم؟ فارسنامه ابن بلخی را کجا پنهان کنیم؟ یاد و خاطره بیهقی را چگونه بزداییم؟ دشوارترین کار یافتن جایی برای پنهان کردن شاهنامه فردوسی است؛ اثر بزرگی که اگر بخشی از آن اسطوره و داستان های حماسی ملی است، بخشی از آن را هیچ نمی توان خواند جز تاریخ منظوم و چقدر بی انصاف است آن کسی که تاریخ فردوسی را به جرم منظوم بودن، تاریخ ندانسته ولی طبری و هرودوت- که اگر بیش از شاهنامه، داستان خیالی نداشته باشند، کم از آن ندارند- را شاهکارهای تاریخ یونانی و عربی بداند.

تاریخ های ایرانی را «به به التواریخ و چه چه التواریخ» می خواند که «برای حاکم و شاه نوشته می شد تا او خوشش بیاید» حال آنکه این ویژگی بنیادین تاریخ سنتی است که در همه جا ثابت بود و فقط از زمان شکل گیری تاریخ مدرن است که این ویژگی محکوم و طرد شد.

می فرمایند؛ «اولین مورخ فهمیده ما محمدحسن خان اعتمادالسلطنه است.» ایشان نسبت به مورخان پیشین ایران نظر لطف دارند که آنها را نفهم قلمداد می کنند. می فرمایند؛ اوست که «اولین بار تاریخ ایران را با رفرنس و سند نوشته» خواننده دچار توهم می شود که آیا دیگران از ازل با رفرنس و سند می نوشتند و تنها ایرانیان بودند که بسیار دیر به این شیوه روی آورده اند؟ آیا هرودوت، گزنفون، دیودور، پلوتارک، آمیانوس و دیگر غربیان پیش از دوران عصر جدید، با رفرنس و پانوشت می نوشته اند؟، یا این شیوه مدرن تاریخ نویسی است که عمرش به زحمت به دو سده می رسد؟ سپس برای اینکه فهمیدگی و شکوه کار مورخ قاجاری را اثبات کنند، می فرمایند پدر او مرگ امیرکبیر را اجرا کرد و او در این باره نوشت امیرکبیر در اثر سرماخوردگی از دنیا رفت و به این ترتیب بود که اعتمادالسلطنه «اعتمادها را از بین برد».
در ادامه بحث به رفتار اعراب با آثار هنری و فرهنگی ایرانیان می رسد و ما با کمک دکتر رجبی پی می بریم که آن زمان اعراب از یک سازمان میراث فرهنگی برخوردار بوده اند و به ثبت آثار می پرداختند. ایشان می فرمایند؛ با ورود اعراب «آسیب چندانی وارد نشد. نمونه اش ایوان مدائن بود که تا این اواخر ماند». پرسش پیش می آید که این ایوان مدائن چه بود و چه کاربردی داشت؟ اگر بخشی از کاخ سپید یا کاخ خسرو بود که در تاریخ های عربی هم بدان گواهی داده شده، باقیمانده آن کجاست؟ آیا این کاخ در میان یک شهر بزرگ به نام تیسفون در کنار چندین شهر دیگر بود که اعراب به آنها مدائن- جمع مدینه یا شهر- می گفتند؟ و اگر پاسخ مثبت است، باز هم این پرسش پیش می آید که بقیه آن کجاست؟ مگر اینکه بگوییم طاق کسری یک طاق در وسط بیابان بوده است.

خوشبختانه دکتر رجبی خودشان پاسخ می دهند؛ «البته در آن زمان خلفای وقت، بغداد را با آجرهای تیسفون ساختند. بغداد به معنی خداداد بود و آجرهای تیسفون را برای ساخت آن بردند. عمدی در کار نبود...»

بهتر بود به جای معنا کردن بغداد- آن هم به این شیوه علمی- می افزودند که بنا بر جاویدان خرد، خلیفه عرب می خواست طاق کسری یا همان ایوان مدائن را ویران سازد اما نتوانست و مشاوران به او پیشنهاد کردند دست بردارد، تا در تاریخ ها ننویسند کسری کاخی بزرگ ساخت که حتی خلیفه نتوانست آن را ویران کند. 21

می فرمایند؛ «وطن دوستی و حس ناسیونالیستی هم پدیده قرن بیستم است که در اروپا با امپراتوری روم و آلمان اتفاق افتاد.» بحث های بسیاری درباره تاریخچه مکتب ناسیونالیسم وجود داشته و دارد و اندیشمندان و جامعه شناسان اختلاف نظر دارند که این مکتب کهن است یا در سده های 17 و 18- به ویژه با انقلاب فرانسه - شکل گرفته است. اما نشنیده بودیم که کسی آن را به قرن بیستم بیاورد، در ضمن این درباره «مکتب ناسیونالیسم» است و نه «وطن دوستی» که در کهن ترین آثار و نخستین سنگ نبشته ها، کتاب ها، دفترها، حماسه ها و اسطوره های بشر، به ویژه آثار ایرانی دیده می شود. آیا دکتر رجبی، شاهنامه و بیت های سرشناس آن را ندیده اند؟ «دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود» یا «اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم» دکتر رجبی در ادامه «فرموده اند؛ «وطن دوستی و حس ناسیونالیستی... در اروپا با امپراتوری روم و آلمان اتفاق افتاد.» باور بفرمایید این عین گفتار ایشان است و من نمی دانم چگونه می توان امپراتوری روم با بیش از دو هزار سال پیشینه و پادشاهی های ژرمنی پرسابقه را به قرن بیستم آورد.

سپس به هیجان انگیز ترین بخش گفتار ایشان درباره کوروش بزرگ می رسیم که البته نوین نیست و سه سال پیش نیز در مصاحبه یی همین گفته ها را بیان کرده بودند و من همان زمان نیز پاسخ داده بودم.
می فرمایند؛ «آن استوانه ... منشور آزادی و حقوق بشر نیست.» بله، بسیاری از پژوهشگران و صاحب نظران غربی چنین گفته اند و تلاش کرده اند آثار دیگری را جایگزین آن کنند. ولی انتظار از پژوهشگر ایرانی که ادعا می کند به تاریخ ایران علاقه مند است، چیز دیگری است. دوست دارم بدانم ملاک دکتر رجبی برای اینکه آن را منشور آزادی نمی دانند، چیست؟ ایشان بدون ارائه کوچک ترین نقدی بر منشور کوروش، سخن از جهانگشایی کوروش می زنند که بحثی است جداگانه و باید آن را سفسطه «دور شدن از اصل موضوع» دانست.22

می فرمایند؛ «استوانه... منشور آزادی و حقوق بشر نیست. اگر این طور بود پس کوروش بزرگ در بین النهرین چه کار می کرد؟» پاسخ روشن است؛ که آزادی بدهد - البته اگر اسناد خود بابلیان از جمله سالنامه نبونید، کتیبه حران و گفتار کاهن بابل در دیباچه استوانه بابلی را ملاک قرار دهیم و نه خیالپردازی امروزیان را- 23
بی هیچ سندی می فرمایند؛ «کوروش در بابل و بین النهرین برخی جاها را نیز آتش زد و سوزاند و از بین برد.» تا آن هنگام که سندی از ایشان ارائه نشود چه می توان گفت؟
می فرمایند؛ «او سه امپراتوری بزرگ جهان را از میان برد.» بیایید فرض کنیم منظور ایشان «ماد»، «لیدیا» و «بابل» بوده است. اما آیا می دانیم امپراتوری یعنی چه؟ امپراتوری نتیجه چیرگی یک قوم یا ملت بر اقوام و ملت های گوناگون است. ساده تر بگوییم، با گرد آمدن چندین قوم و کشور به زیر پرچم یک دولت یگانه با محوریت یک قوم مرکزی، امپراتوری ایجاد می شود و آن گونه که تاریخ می گوید، تشکیل امپراتوری نه به خواست ملت ها و اقوام دیگر که نتیجه جهانگشایی های پیروزمندانه یک قوم یا ملت به رهبری یک امپراتور بوده است. یعنی قوم سرور و بهتر بگوییم فرمانروایان قوم مرکزی - به زور- همسایگان را به زیر یوغ خود می کشیدند و این است تاریخ امپراتوری ها که از آشور در سده نهم و سپس بابل در سده هفتم پیش از میلاد آغاز می شود و به امپراتوری بریتانیای کبیر و آلمان نازی و شاید اتحاد جماهیر شوروی در سده بیستم ختم می شود. پرسش اینجاست که بر اساس کدام ملاک، امپراتوری های بابل و... از حق وجود داشتن برخوردار بودند؟ چه کسی به امپراتورهای پیش از کوروش چنین اجازه یی داده بود که امپراتوری بسازند؟ اگر چنین حقی نداشتند و نامشروع و ستمگر بودند- که تاریخ سنتی و مدرن این را تایید می کند- پس باید کوروش را ستود که بساط آنها را برچید و اگر آن زمان ملاکی برای مشروعیت و حق فرمانروایی وجود نداشت و بهتر بگوییم، یگانه ملاک دوران پیشامدرن «زور»، در این صورت چگونه می توان کوروش را برای انجام کاری که هر کسی که توانش را داشت، انجام می داد اما چنین نشد، محکوم کرد؟، امپراتوری سرنوشت محتوم تمدن بشری از هزاره نخست پیش از میلاد تا همین چند دهه پیش بود و یگانه ملاک، آن است که ببینیم کدام امپراتوری بهتر رفتار کرده، به انسانیت احترام گذاشته و تمدن بشری را به پیش رانده است.
ایشان سپس می گویند؛ «امروز به تمام اروپا توجه کنید. علائم سپر و شیر رویت می شود. اروپا که شیر ندارد. این سپر ایرانی با جنگ های صلیبی به اروپا رفت و الگو شد و امروز به مارک و علامت تبدیل شده است.» خواننده شگفت زده می ماند که باقی ماندن نشان شیر در اروپای امروزین چه پیوندی با ستم و محکومیت کوروش می تواند داشته باشد؟ که «اگر به زیبایی اعلامیه کوروش توجه می کنیم باید به این موارد هم توجه کنیم»، به کدام موارد توجه کنیم؟،

شوربختانه پاسارگاد و ماجرای سد سیوند نیز از لطف و مرحمت ایشان بی نصیب نمانده است. در پاسخ به اینکه آیا در تنگه بلاغی آثار باستانی پیدا شده، فرموده اند؛ «همه جای ایران همین است. این تپه های قیطریه که یکی از باستانی ترین تپه های جهان است اگر حفاری شود یکی از پروژه های جهانی است و قدمت سیلک را دارد. همه جای ایران همین است. آب نداریم ولی عتیقه داریم.» نخست اینکه چطور می توان گفت همه جای ایران همین است و آنگاه با این استدلال، مناطق باستانی و به ویژه مناطق کاوش نشده را بی اهمیت دانسته و جواز ویرانی آنها را صادر کرد؟ دوم اینکه ایشان از کجا می دانند قیطریه قدمت سیلک را دارد؟ حال آنکه به گفته خودشان هنوز حفاری نشده، و سوم اینکه به کار بردن واژه عتیقه به جای آثار باستانی کاوش شده، چگونه نشان از همان علاقه ادعاشده به تاریخ ایران را دارد؟،
فرموده اند؛ «یک باستان شناس خوب به صورت علمی ثابت کرده این رطوبت برای پاسارگاد خوب است.» چه بهتر است نام آن باستان شناس خوب را می گفتند. آیا ایشان پس از سال ها پژوهش و تحصیل و تدریس، آن هم در آلمان، هنوز نمی دانند حتی در یک مصاحبه شفاهی هم گوینده وظیفه دارد هر سخنی را که ممکن است مخاطب به آن شک کند با مدرک و سند همراه سازد؟، شگفتا، به هر رو امیدواریم آن باستان شناس خوب، آن کسی که من گمان می کنم و همواره همنشین و هم سخن دکتر رجبی است، نباشد که هیچ نهاد رسمی و غیررسمی در ایران و جهان او را باستان شناس نمی داند.

درباره اصفهان فرموده اند؛ «در اصفهان هم می گویند نباید مترو احداث شود چون باعث تخریب زاینده رود می شود.» من نشنیده ام که دوستداران یادمان های تاریخی و میراث فرهنگی جایی گفته باشند در کلانشهر میلیونی اصفهان، مترو نسازند، آن هم به این دلیل که به زاینده رود آسیب می زند. این هم سفسطه «حرف توی دهان دیگری گذاشتن» است. سخن دوستداران میراث ایران این بوده که در این کشور پهناور، چرا خط آهن حتماً باید از کنار نقش رستم رد شود، چرا سد سیوند باید دشت پاسارگاد را که محوطه یی جهانی و نه فقط ایرانی است دربرگیرد و مترو روبه روی طاق بستان ایستگاه بزند یا از زیر تاریخی ترین خیابان ایران یعنی چهارباغ رد شده و به پل های تاریخی زاینده رود- و نه زاینده رود- آسیب بزند؟ و ده ها نمونه دیگر.

بحث دیگر فیلم 300 بود. که در این باره هم دو سال پیش سخنانی بیان داشتند که به جای آنکه مرهمی بر زخم این اثر زشت و غیر هنری باشد، مثل نمک بر زخم ایرانیان بود تا باز هم ثابت کند ایشان به تاریخ ایران علاقه مندند، 300 با به تصویر کشیدن خشایارشا ایرانی، با بازی یک آمازونی تبار و با آرایش زنانه و از آن بدتر به تصویر کشیدن سپاه او که می دانیم دربرگیرنده همه ملت های آسیایی و مصری بود - با بدترین گریم و آرایش- و بدتر از همه، تحریف آشکار رویدادهای تاریخی، ایرانیان را رنجاند. ولی ایشان سوی پیکان حملات خود را نه به سازندگان فیلم که به منتقدان و ایرانیان معترض گردانده و گفتند لئونیداس حق داشته از اسپارت دفاع کند و خشایارشا بی جهت به آنجا یورش برده است، درحالی که سخن گفتن از فلسفه جنگ های ایران و یونان و مشروعیت دفاع اسپارتیان از شهر خود کمترین پیوندی به توهین روشن و آشکار فیلم 300 به ملت ایران- و به گمان من همه شرقیان- نداشت. این هم نمونه یی دیگر از سفسطه «دور شدن از اصل موضوع به منظور تحمیل نتیجه دلخواه به بحث» است.

تعریف ایشان از کلیت هالیوود را کنار می گذارم که به راستی سطحی است و بی بنیاد. ایشان فیلم های خرافه ستیز جریان روشنفکری علیه کلیسا و فیلم های سیاسی ضدجنگ علیه دولتمردان کاخ سفید را با فیلم مضحک و شرم آور 300 یکی می کنند و می گویند چون هالیوود جرج بوش را شدیداً به نقد می کشد، قداست پاپ را زیر سوال می برد و به مسیح دیدی منتقدانه دارد، پس حق دارد 300 را بسازد، به این می گویند سفسطه «قیاس نابجا» 24 حال آنکه توهین آشکار به یک ملت و به تمدنی که فراموش نشده و بی وارث نیست و امروز نزدیک به 100 میلیون وارث دارد، هرگز توجیه پذیر نیست و همه منتقدان 300 نیز عنوان کرده اند که اگر اوضاع سیاسی جهان چنین نبود و ما بیننده رابطه تیره امروزین میان ایران و امریکا و در کل ایران و غرب نبودیم، هرگز 300 به این شکل آفریده نمی شد.
ایشان می فرمایند؛ «اگر انتقاد می کنیم باید به همه موارد اعتراض کنیم. به مسیحیت و حضرت عیسی و سایر ارزش های دیگر هم اهانت می شود نه اینکه فقط به این مزخرفات مربوط به خودمان اعتراض کنیم»، که باز سخنی است بیجا. مگر خود کم گرفتاری داریم که بخواهیم به همه آثار هالیوود- که می دانیم بخش بزرگی از صنعت سینمای جهان را در بر گرفته- با دیدی انتقادی بنگریم و هر کجا کمترین توهینی به هرچیزی دیدیم، به آن اعتراض کنیم؟، دکتر رجبی می توانند چنین کنند. اما ما حتی برای واکنش به آثاری که توهینی نسبت به فرهنگ و هویت ایرانی است هم، زمان کافی نداریم؛ آن هم هنگامی که باید بخشی از زمان خود را برای پاسخگویی به دکتر رجبی بگذاریم،
می فرمایند؛ «لئونیداس آنها همان آریوبرزن خودمان است.» که باز قیاس نابجاست. این گونه قیاس مربوط به میتولوژی است. برای نمونه کسی بگوید مارس همان بهرام خودمان است، ونوس همان آناهیتا، زئوس همان اورمزد یا سورنا همان رستم است. شاید این درست باشد اما در تاریخ نمی گویند؛ لئونیداس همان آریوبرزن است، می گویند لئونیداس کاری را کرد که 150 سال پس از او آریوبرزن کرد، دفاع از میهن با سپاهی اندک در برابر سپاه بزرگ مهاجم.
سپس می فرمایند؛ «چطور آریوبرزن با 300 نفر جلوی اسکندر ایستادگی می کند و قهرمان ملی می شود ولی لئونیداس حق ندارد در آن تنگه ترموپیل جلوی سپاه ایران ایستادگی کند.» این گونه سخن گفتن باورکردنی نیست، اصلاً چه کسی درباره حق لئونیداس- شاه اسپارت- سخن گفته است؟ پرسشگر هم، چنین پرسشی نکرده بود، حق لئونیداس در دفاع از شهر چیزی است که به خودش و به مردمان اسپارت در آن روزگار مربوط می شود، نه به من و شما. بحث درباره توهین سازندگان فیلم 300 به ایرانیان بود و ببینید که چگونه دکتر رجبی با بهره گیری از یک سفسطه ترکیبی، بحث را به جایی دیگر می برند، پس از آن باید پرسید آریوبرزن کجا قهرمان ملی ایران شده است؟، بگردید ببینید کدام اثر هنری برای ستایش از او ساخته شده و کجا به نامش کوچه و خیابانی گذاشته اند و برایش یادبودی گرفته اند؟ اصلاً چند درصد از ایرانیان امروزی آریوبرزن را می شناسند؟ مشکل همین جاست که آنها لئونیداس را قهرمان ملی کرده اند ولی ما نه. چرایی اش را دکتر رجبی باید بهتر بدانند.
درباره آشنایی ایشان با ساختارهای سینمایی نیز همین بس که می فرمایند؛ «اگر خشایارشا سوار بر دایناسور می آمد، تعجبی نداشت چون ساختار هالیوود همان است.» حال آنکه هالیوود اتفاقاً ساختار نیرومندی دارد که توانسته است، جهان را تسخیر کند. یک فیلم یا تخیلی- فانتزی است یا تاریخی. اگر فانتزی باشد می تواند شاه را سوار بر موجودات ماقبل انسان یا موجودات تخیلی نشان دهد- ارباب حلقه ها- که در آن صورت حق ندارد نام آن پادشاه یا نام شخصیت های داستان را از میان نام های مشخص تاریخی برگزیند. اگر هم فیلم تاریخی است، آنگاه به هیچ روی حق ندارد وارد فضای فانتزی شود. نقد 300 دقیقاً مطابق با استانداردها و ساختارهای سینمایی بوده است.

و جالب آنکه می فرمایند؛ «ایرانی ها آن را پرفروش کرده اند.»، حال آنکه می دانیم ایران یگانه کشوری است که آثار هالیوود در آن نمایش داده نشده و فروش نمی رود و ایرانیان هیچ نقشی در فروش جهانی آثار هالیوود ندارند. چند میلیون ایرانی مهاجر هم در برابر کل بینندگان این فیلم ناچیز هستند. شاید هم منظورشان جنجالی کردن و در نتیجه تاثیر مثبت در فروش باشد که باز هم نادرست است.
و سپس می فرمایند؛ «چرا نمی گوییم میلیون ها مقاله و تاریخ ما را غربی ها نوشته اند.» از اغراق نهفته در این سخن که بگذریم، هیچ خردمندی ناسپاس نیست. کار نیک فرهنگی شایسته سپاسگزاری و گرامی داشت است و در مقابل کار ضدفرهنگی شایسته نکوهش. هیچ تفاوتی ندارد که انجام دهنده غربی است یا شرقی، ایرانی است یا بیگانه. همچنان که ما خدمات والتر هینتس آلمانی به ایران را می ستاییم و نسبت به گفتارهای اینچنینی دکتر رجبی نقد وارد می کنیم. جای یک پرسش دیگر هم وجود دارد و آن اینکه چگونه ایشان فهمیده اند غربیان میلیون ها مقاله درباره تاریخ ایران نوشته اند؟، آیا در بهترین حالت شمار دانشمندان ایران شناس غرب از سده 19 تا امروز به هزار نفر می رسد؟ به گمان من خیلی کمتر است. حال اگر گمان بریم که هر ایران شناسی هزار مقاله نوشته که من هرگز چنین نمی اندیشم، در این صورت دست بالا به یک میلیون مقاله هم نمی رسیم و نمی دانم چگونه می توان گفت میلیون ها مقاله نوشته شده است،؟
در ادامه نیز یک سنگ دیگر به سوی کوروش پرتاب کرده و فرموده اند؛ «چرا به گزنفون اشاره نداریم که در کوروش نامه از کوروش یک شخصیت والا برای تمام اعصار ساخته است.» ما به گزنفون اشاره داریم و به پرویز رجبی هم.
فرموده اند؛ «نگاه دوطرفه و بدون غرض کار را آسان می کند و باعث می شود بدون خشم به تاریخ نگاه کنیم.» داوری بماند برای شما خوانندگان که گفتارهای ایشان را درون گیومه خواندید و سپس پاسخ های مرا. آنگاه بگویید که گفتار ایشان نسبت به تاریخ غرض ورزانه و خشمناک است یا گفتارهای من؟
به گمانم بهترین درسی که از دکتر رجبی گرفتم این است که هرگز دچار سفسطه نشوم. تشخص یعنی فلان موضوع اینچنین است، تنها به این دلیل که شخصیت مطرحی آن را گفته است. اینکه کسی از جایی معتبر، مدرکی معتبر گرفته و کتاب هایی نوشته، دلیل نمی شود تا هر آنچه را گفت را دربست بپذیریم. گفتار و نوشتار باید اندیشمندانه، منطقی و مستدل باشد.

پی نوشت ها؛------------------------
1- Rawlinson, (1849); London:The behistun cuneifoum Inscription.
2- Herzfeld, E (1938); Berlin: Altpcrsische
3- اکبرزاده به نقل از ژینیو، فیلیپ. (1991)، زوندرمان (1986)، مکنزی (1989)، هومباخ (1980)، هنینگ (1963)، سنگ نوشته های کرتیر موبدان موبد (پازینه؛ 1385، صص 26 و 27)
4- همان
5- Generalization Bottom up
6- Fallacy of Exclusion
7- اکبرزاده، داریوش به نقل از ژینیو، فیلیپ (1991)، همان، ص 35 و بویس، مری (1381)، زردشتیان، ترجمه عسکر بهرامی، انتشارات ققنوس، ص 146
8- برای آگاهی درباره پیروزی های نظامی خسرو پرویز، نک به کریستنسن، آرتور؛ ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی
9- Argumentum ad logicam
10- فرای، ریچارد نلسون (1383)، میراث باستانی ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی فرهنگی، ص 381
11- شاهنامه، ویرایش ژول مول، انتشارات میلاد، ص 719
12- نک به بخش های گوناگون اوستا از جمله مهریشت؛ بند 26 و 34 و فروردین یشت؛ بند 104 و اردیبهشت یشت؛ بند 9 و خرده اوستا؛ کشتی افزون
13- Shifting the Burden on the proof
14- نک به شمار شاهان ساسانی در پیرنیا، حسن؛ ایران باستان
15- Accidental reason
16- تفضلی، احمد و آموزگار، ژاله؛ زبان پهلوی (انتشارات معین 1382) صفحه 53
17- ابن ندیم؛ الفهرست
18- کریستنسن، آرتور؛ همان
19- عهد عتیق، کتاب عزرا
20- بویس، مری، همان، ص 64 و رضی، هاشم؛ اوستا (1374)، انتشارات فروهر، ص 236
21- ابن مسکویه؛ جاویدان خرد، به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان
22- Missing the Point
23- نک به دکتر عبدالمجید ارفعی؛ فرمان کوروش بزرگ
24- False Analogy

نشاني اين نوشته در روزنامه اعتماد

http://www.etemaad.ir/Released/88-09-24/296.htm

مطلب دكتر رجبي در روزنامه اعتماد

http://www.etemaad.ir/Released/88-08-12/296.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 15:9  توسط ميلاددهقان  | 

بنام خداوند ایران زمین

۲۹ اکتبر میلادی برابر با ۷ آبانماه خورشیدی هنگام تصرف کامل امپراتوري بابل به دست ارتش شاهنشاهی ايران، ورود آن به شهر بابل در سال ۵۳۹ پيش از ميلاد و پايان دوران ستمگري بُخت النصر(نبوکد نصر) حاکم ستمگر بابل در دنياي باستان است. ۲۵۴۸ سال پيش در همين روز فرمان تاريخي كوروش بزرگ شاهنشاه ایران زمین در زمينه حقوق افراد و ملل به گوش مردم رسید كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد. حقوق انسان از دیدگاه کوروش همان زمان بر روی یک استوانه گلی نگاشته شده است که منشور حقوق بشر کوروش نامیده می شود. این استوانه ی ۴۵ رجی (خطی) در سال ۱۸۷۹ بدست آمده و هم اکنون در موزه ی بریتانیا نگهداری میشود؛ امروزه آنرا نخستین فرمان حقوق بشر در جهان مینامند، و در بیشتر کشورها، در پارک مرکزی پایتخت، از آن و از نماد کورش(پاسارگاد، انسان بالدار) یک نمونه را ساخته اند، همچنین یک نمونه از استوانه به صورت نمادین در سازمان ملل نگهداری میشود.به همین دلیل ۲۹سپتامبر جهانی کوروش بزرگ نامیده شده است. به گفته معاون دبیرکل سازمان ملل متحد حقوق بشر یکبار به طور کامل در جهان اجرا شد و آن هم زمان شاهنشاهی هخامنشیان بوده است که این افتخاری بس بزرگ برای هر ایرانی است.

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ برای چاپ

(این متن ساده و روان است و با متن اصلی که ترجمه خط به خط گل نوشته ی کوروش بزرگ با ترجمه دکتر ارفعی است، تفاوت دارد)

گذری بر زندگی کوروش بزرگ - ۸ رویه

گزارشی از بزرگداشت کوروش بزرگ در پاسارگاد - سال۱۳۸۷


متن اصلی گل نوشته یا منشور حقوق بشر کوروش بزرگ هخامنشی ترجمه دکتر عبدالمجید ارفعی

گل نوشته ی حقوق انسانی کوروش بزرگ

فرمان کورش بزرگ

ترجمه زیر خط به خط و دقیقا بر پایه متن گل نوشته است که ۱۹ خط ابتدایی  پاک شده است.

٢٠. من، کوروش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشۀ جهان.

‌٢١. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوۀ کوروش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبیرۀ چیش پیش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان.

‌٢٢. از تخمۀ پادشاهی ای جاودانه، آن که پادشاهیش را خداوند (= مردوک) و نبو Nabu دوست می دارند و از بهر شادی دل خویش پادشاهی او را خواهانند.آنگاه که من (= کوروش) آشتی خواهان به بابل اندر شدم،

‌٢٣. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

‌٢۴. (و آنگاه که) سربازان بسیار من دوستانه اندر بابل گام بر می داشتند، من نگذاشتم کسی (در جایی) در تمامی سرزمین های سومر و اکد ترساننده باشد.

‌٢۵. من (شهر) بابل و همۀ (دیگر) شهرهای مقدس را در فراوانی نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئید) ایشان را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود (؟) نه در خور ایشان،

‌٢۶. درماندگی هاشان را چاره کردم و ایشان را از بیگاری برهانیدم.مردوک، خدای بزرگ از کردارهای من شاد شد و

‌٢٧. (آنگاه) مرا، کوروش، پادشاهی که پرستندۀ وی است و کمبوجیه، فرزندِ زاده شدۀ من و همگی سپاهیانم را

‌٢٨. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایۀ [خدائیش] را ستودیم. به فرمان او (= مردوک) همۀ شاهان بر اورنگ شاهی برنشسته‌٢٩. و همگی (شاهان) جهان از زبرین دریا (= دریای مدیترانه) تا زیرین دریا (= دریای پارس)، (همۀ) باشندگان سرزمین های دور دست، همۀ شاهان آموری Amurru ، باشندگان در چادرها، همۀ آنها

‌٣٠. باج و ساو بسیارشان را از بهر من؛ (= کوروش) به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.از ... تا (شهر) آشور Assur و شوش MUS. ERIN= Susan 

‌٣١. آگاده Agade، سرزمین اشنونا Esnunna، (شهر) زمبن Zamban، (شهر) مه- تورنو Me- turnu، دیر Der تا (پایان) نواحی سرزمین گوتیان و نیز (همۀ) شهرهای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز ویرانه گشته بود، (از نو باز ساختم).‌٣٢. (و نیز پیکرۀ) خدایانی را که در میانۀ آن شهرها (= جایها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همۀ آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاههای خویش بازگردانیدم.

‌٣٣. (و نیز پیکرۀ) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) به بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ، به شادی و خوشی ‌٣۴. در نیایشگاههایشان بنشاندم – جایهایی که دل آنها شاد گردد –باشد که خدایانی که من به جایهای مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

‌٣۵. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیربازی از بهر من بخواهند و هماره در پایمردی من سخنها گویند، با واژه هایی نیکخواهانه، باشد که به مردوک، خدای من، گویند که به کوروش، پادشاهی که (با بیم) ترا پرستنده است و کمبوجیه پسرش، ‌٣۶. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند... با روزهایی بی هیچ گسستگی. همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همۀ (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم. ‌٣٧. [..................... یک؟ غا]ز، دو اردک و ده قمری (فربه) بیش از (رسمِ معمولِ دادنِ) غازها، اردکها و قمریان (معین کردم)

‌٣٨. [............. بلـ]ند و بر آنها بیفزودم. در استوار گردانیدن بـ[نای] باروی (( ایمگور- انلیل Imgur-Enlil ))، باروی بزرگ شهر بابل کوشیدم و

‌٣٩. [.............] دیوار کناره ای (ساخته از) آجر را بر کنار خندق شهر که (یکی از) شاهان پیشین [ساخته و (بنایش را) بانجام نرسانیده] بود،

‌۴٠. [بدانسان که] بر پیرامون [شهر (به تمامی) بر نیامده بود]، آنچه را که هیچ یک از شاهان پیشین (با وجود) افراد به بیگاری گرفته شدۀ [کشورش] در بابل نساخته بودند،

‌۴١. [............. از قیر] و آجر از نو بار دگر بساختم و [بنایشا]ن [را بانجام رسانیدم.]

‌۴٢. [دروازه های بزرگ وسیع مر آنها را بنهادم............. و درهایی از چوب سدر] با پوششی از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هایی از مس ریخته شده................. هر آنجایی که دروازه ها]یشان (یافت می شد)،

‌۴٣. [استوار گردانیدم......نو]شته ای لوحه ای (دربردارندۀ) نام آشوربانی پال Assur-bani-apli، شاهی پیش از من [در میان آن (= بنا) بدید]م.

‌۴۴. .............

45. ........... تا به روز جاودان.

 

                                چشم براه روزهای بی عزا

                                                                      پاینده ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:54  توسط ميلاددهقان  | 

این خبر خجسته را به همه میهن پرستان شادباش میگویم

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ پرونده ثبت جهاني نوروز پس از عبور از فراز و نشيب‌هاي زياد امروز با نمايندگي ۷ کشور برگزار کننده اين مراسم و مديريت کشور ايران به فهرست ثبت آثار ناملموس جهاني رسيد.

 مسعود علويان صدر، معاون حفظ و احياء و ثبت آثار تاريخي که به منظور شرکت در مراسم ثبت آثار ناملموس جهاني به ابوظبي رفته است در گفتگو با CHN گفت: «حدود ساعت ۱۱ صبح امروز ۸مهرماه نوروز به فهرست ميراث ناملموس جهان پيوست.»

 وي در ادامه گفت: «پس از اعلام خبر ثبت نوروز دکتر مجيدي، به عنوان نماينده ايران در پشت تريبون قرار گرفت و دراين‌باره سخنراني کرد.»

 تشکيل پرونده ثبت جهاني نوروز حدود سه سال قبل با شرکت حدود ۱۱ کشور منطقه که بيشتر آن‌ها همسايگان ايران هستند، آغاز شد و در نهايت با حضور ۷ کشور به ثبت رسيد. اين کشورها عبارتند از: ايران، هند، جمهوري آذربايجان، ازبکستان، قزاقستان، پاكستان و تركيه.

 علويان صدر در پاسخ به اين سئوال که چرا کشورهاي تاجيکستان و افغانستان که مراسم نوروز در آن‌ها برگزار مي‌شود در تشکيل اين پرونده نقش نداشتند گفت: «تاجيکستان هنوز به عضويت کنوانسيون ميراث ناملموس جهاني در نيامده است و افغانستان نيز به تازه‌گي به اين کنوانسيون ملحق شده و نتوانست خود را براي همکاري در اين پرونده آماده کند.»

 معاون حفظ و احياء و ثبت آثار تاريخي درباره تشکيل پرونده نوروز گفت: «در اين پرونده تمام ريز نکاتي که در برگزاري آيين نوروز وجود دارد ديده شده است. اين ريزنکات قبل و هنگام مراسم نوروز از قبيل خانه‌تکاني، هفت سين و حتي پخت‌وپزهاي زمان عيد و غذاهاي سنتي اين روز را شامل مي‌شود.»

 به گفته وي نوروز ايام نو شدن جهان است و موضوع به عنوان يک اصل تاريخي همواره مورد توجه کشورهاي جهان بوده است. نوروز در سرزمين ما از ويژه‌گي‌هاي منحصر به فردي برخوردار بوده و از هزاران سال قبل تا کنون اين مراسم در ايران جشن گرفته مي‌شود.

خبرگزاری میراث فرهنگی

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=50987

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 18:18  توسط ميلاددهقان  | 

خبرگزاری مهر - گروه اجتماعی: 60 سال پس از نخستین کاوش انجام شده در غار "پبده" زیستگاه اولین انسانهای ساکن فلات ایران در 15 هزار سال پیش توسط پرفسور "گریشمن" باستان شناس فرانسوی، این غار بار دیگر مورد کاوش قرار گرفت.

به گزارش خبرگزاری مهر، این غار در منطقه خوش آب و هوای لالی در دل کوه "انبار سفید" از کوههای کوهپایه ای زاگرس در شمال استان خوزستان و هم مرز با چهارمحال و بختیاری است که سرزمینی سرشار از چشمه‌ها، رودخانه‌ها و آبشارها به شمار می‌آید.

شواهد و مدارک پیشینه تاریخی و کهن منطقه لالی تنها در غار پبده خلاصه نمی شود چرا که این منطقه منحصر به فرد محل واقع شدن تپه‌های باستانی سومری‌ها، پل‌های قدیمی اوسور و تراز، عمارت تاریخی بنه‌وار، قلعه‌های مش مرداسی و چکانی، امامزاده و زیارتگاه‌های باباحسن، بابا روزبهان، حاجی محمد و حاجی علی، آبشار آرپناه و آسیاب‌های قدیمی مربوط به دوره ساسانی، گرمابه بابا احمد، چشمه‌های آب گرم و معدنی و ده‌ها محوطه باستانی و گردشگری دیگر نیز هست.
 
این بخش از آثار باستانی و میراث فرهنگی لالی با توجه به اینکه روی زمین واقع شده اند از دید گردشگران و علاقمندان پنهان نمانده و کمابیش شناخته شده محسوب می شوند. اما غار عمیق، بزرگ و تاریک پبده که بر اساس بررسیهای پروفسور رومن گریشمن در سال 1949میلادی مشخص شد 15 هزار سال پیش و همزمان با عصر پارینه سنگی نخستین زیستگاه انسانها در فلات ایران بوده، تاکنون ناشناخته مانده است.

ورودی غار عرض و ارتفاع چندانی ندارد

این باستان شناس فرانسوی در آن کاوش که تنها بررسی کارشناسی انجام گرفته در غار پبده از گذشته تاکنون بوده است، قدیمى ترین آثار سکونت انسان در فلات ایران را کشف کرد. گریشمن معتقد بود آثار به جا مانده از مردمانی که 15 هزار سال پیش در این غار مى زیستند نشان می دهد آنها اجداد بختیاریهای امروزی هستند.

این بخش پر اهمیت و منحصر به فرد از تاریخ کشور که مشابه آن در هیچ نقطه ای دیگر از جغرافیای ایران وجود ندارد تاکنون به دلایل عدیده ای از جمله بی توجهی و کم کاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مورد بررسی و کاوش جدی واقع نشده است.

پشت ورودی تنگ غار یک فضای بزرگ تالار مانند وجود دارد
 
این در حالی است که در سال 85 طرح اکتشاف و پژوهش درباره غار پبده توسط یک گروه غارنوردى تهیه و براى تصویب به سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى ارائه شد و بنا به گفته مسئولان وقت قرار بود در صورت تصویب به فاصله یک تا دو ماه بعد چند غارنورد حرفه اى، چند باستان شناس خبره و یک گروه پزشکى براى شناسایى و آشنایى با غار پبده در آن راهپیمایى کنند.
 
اما با این وجود و با وجود گذشت سه سال از تاریخ ارائه آن طرح هیچ کاری در راستای شناخت و کاوش کارشناسی شده از سوی این سازمان بر روی غار پبده انجام نگرفت. 

 ورود این گروه چهار نفره به غار پبده بعد از پژوهشهای پروفسور گریشمن
در سال 1949 اولین کاوش در 60 سال اخیر است 
 
لذت کشف زوایای پنهان محل زندگی اولین انسانهایی که در فلات ایران می زیسته اند موجب شد تا یک گروه از علاقمندان و فعالین عرصه میراث فرهنگی و باستانی عزم خود برای رفتن به عمق تنگ و تاریک یک غار تاریخی که بر اساس اسناد و شواهد در 15 هزار سال پیش محل زندگی بوده جزم کنند.
 
به همین دلیل انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان با پیشنهاد مدیر گروه کوهنوردی "نسیم زاگرس" و دبیر انجمن "بوم آب و آفتاب" تصمیم گرفتند که غار پبده را به طور کامل بررسی کنند.

مجتبی گهستونی دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان، امیر هوشنگ عارفیان مدیر گروه کوهنوردی نسیم زاگرس خوزستان، فرهاد رهبری دبیر انجمن بوم، آب و آفتاب و علی جهانبخش مدیر گروه کوهنوردی " سیف " تصمیم گرفتند در روز جمعه بیست و سوم مرداد غار پبده را مورد بررسی قرار دهند تا زوایای پنهان این غار که محل اسکان انسانهای نخستین بوده را شناسایی کنند.

   

این مارمولک عجیب از جمله جانورانی است که در غار پبده زیست می کند

در همین رابطه دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این مطلب گفت: این غار در منتهی الیه شهرستان لالی در منطقه ای عشایری در مسیر آبشار آرپناه و در کوهی به نام " انبار سفید" به ارتفاع 1900 متر واقع شده و یکی از امتیازات آن دسترسی تقریبا آسان به آن است.

مجتبی گهستونی افزود: این غار در دهه 40 توسط پرفسور گریشمن باستان شناس فرانسوی شناسایی و مورد تحقیق قرار گرفته که در آن ابزارآلات و آثار سکونت انسانهای اولیه در حدود 15 هزار سال پیش را کشف کرد ولی پس از آن هیچ کس به طور دقیق این محل را مورد ارزیابی و مطالعه باستان شناسی قرار نداده است.

 

در درون غار اشیاء و لوازمی از دوران کهن یافت می شود

بر اساس مشاهدات انجام گرفته این غار دهانه کوچکی دارد ولی داخل آن بسیار گسترده است در حین حال بسیار تاریک، نمناک و پر از خفاش و حشرات مختلف است و تا کنون کسی اطلاعات مستندی از عمق و ابعاد درون غار ارائه نداده است.

گهستونی با اشاره به اینکه به گفته مردم محلی غار پبده بسیار طولانی است، گفت: ما از ساعت 12 ظهر وارد غار شده و ساعت 16 به بررسی خود در غار پایان دادیم.

سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان تصریح کرد: در سال گذشته برای نخستین بار به همراه یک باستان شناس، یک مردم شناس و یک کارشناس گردشگری وارد این غار شدیم ولی به علت نداشتن امکانات موفق به ورود و شناسایی کامل آن نشدیم. اما این بار چون فکر می کردیم این غار طولانی باشد با امکانات کامل وارد غار شدیم. از همان ابتدا به طور دقیق بررسی خود را شروع کردیم. لذا پس از بررسی چهار ساعته متوجه شدیم که غار 114 متر طول دارد و در انتهای غار تونلی کم عرض وجود دارد که یک حفره آبی محسوب می شود.

حضور در عمق غار به دلیل تاریکی فراوان و رطوبت بالا به تجهیزات ویژه ای نیاز دارد

گهستونی گفت: درون غار سه حفره وجود دارد که امکان حرکت انسان به صورت ایستاده در آن وجود ندارد. این دالان های هوایی مثل سفره های زیر زمینی آبراه محسوب می شوند. از سویی تونل های وسط غار به حفره های کف غار راه دارند. یک تونل در انتها وجود دارد که دو رگه دارد که یکی بعد از دو راهرو بسته می شود و دیگری راه مار پیچ است که بعد از عبور از حفره یی به عرض 70 سانتی متر به علت ریزش سقف و جمع آوری املاح نیمه بسته مانده است.

وی اظهار داشت: سنگ چینی های درون غار، باستانی بودن سکونتگاه عشایر در این منطقه را مشخص می کند. در وسط غار حفره ای بزرگ در کف وجود دارد که تشکیل حوزچه ای داده است که احتمالا برای آب انبار استفاده می شد.

این فعال حوزه میراث فرهنگی با اشاره به اندازه گیری های انجام شده که ارتفاع دهانه غار تا بستر رودخانه فصلی که از کنار کوه انبار سفید می گذرد را بالغ بر 70 متر نشان می دهد تاکید کرد: یکی از ویژگیهای غار پبده این است که به دلیل برخورداری  از ورودی و خروجی امکان تجمع گازهای متساعد در آن وجود ندارد، طول دهانه ورودی اول غار 40/5 متر و ارتفاع آن سه متر است و همچنین دهانه اول تا دهانه دوم 6 متر فاصله دارد.

گهستونی همچنین ارتفاع دهانه دوم را یک مترو 10 و عرض از سقف آن را سه مترو 10 سانتیمتر عنوان کرد و افزود: از دهانه غار به طول 90 متر که وارد غار می شوی حفره ای هوایی وجود دارد که در سمت چپ از سقف غار بیشترین ارتفاع را به طول تقریبی 28 متر به خود اختصاص داده است.

دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان اظهار داشت: کمترین عرض غار پبده 6 متر و بیشترین عرض غار 70 متر و 19 سانتی متر اندازه گیری شد. همچنین کمترین ارتفاع تالار اصلی غاز دو متر و بیشترین ارتفاع آن 28 متر است.

استراحتگاه حجاری شده ای که در عمق 6 متری غار در دل سنگ ایجاد شده است

بنا به گفته این فعال میراث فرهنگی خوزستان از دیگر نشانه های موجود در غار پبده وجود یک استراحتگاه حجاری شده به فاصله 6 متری از دهانه ورودی سمت راست غار و در ارتفاع دو متری با ابعاد سه متر در یک متر است.

وی بیان کرد: علاوه بر این در طول غار لایه ای نرم وجود داشت که پس از بررسی و اندازه گیری متوجه انباشته شدن و فشردگی 40 سانتی متر کود حیوانی در کف این غار شدیم.

گهستونی با اشاره به اینکه این غار قرار است در فهرست آثار ملی به ثبت برسد، گفت: در صورتیکه سازمان میراث فرهنگی امکانات لازم را برای ایجاد راه دسترسی و پاکسازی داخل این مکان تامین کند این غار می تواند یکی از گردشگاه های طبیعی و با ارزش خوزستان محسوب شود.

دبیر انجمن بوم آب و آفتاب نیز پس از بازدید از این غار در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به اهمیت بالای این غار گفت: این غار علاوه بر جنبه های تاریخی، طبیعی و فرهنگی برای غارنوردان، گردشگران، جانورشناسان، سنگ شناسان و... ارزشمند خواهد بود.

 

در قسمت انتهایی غار قسمتی گنبدی شکل از سنگ خارای یکپارچه
و سفید خالدار شبیه پوست پلنگ وجود دارد

فرهاد رهبری افزود: وجود تالاری بزرگ و قرار گرفتن در مسیر کوچ عشایر از دیگر ویژه گی های این غار محسوب می شود.

همچنین مدیر گروه کوهنوردی نسیم زاگرس درباره این غار به خبرنگار مهر گفت: در 60 متری غار از طاق و بدنه غار به پائین به دلیل ریزش آب سفره های زیر زمینی وجود جلبک ها نشان از تداوم حرکت آب در این مسیر را دارد.

امیر هوشنگ عارفیان با تاکید بر اینکه تاکنون اقدامی از سوی میراث فرهنگی برای شناسایی این مکان تاریخی صورت نگرفته است، گفت: با اطلاعاتی که در مورد این غار به دست آورده ایم، ارزشمند بودن این غار برای ما تبدیل به یقین شده و نمی توان از شناسایی آن به طور کامل چشم پوشی کرد.

وی بیان کرد: در انتهای غار یک سقف گنبدی زیبا به صورت سنگ یک پارچه سفید از جنس خارا با روکش سفید گچی وجود داشت که تشکیل خال های منظم بی شباهت به نشیمن گاه خفاش ها و یا پوست پلنگ نبود.

در عمق این غار تاریخی حشرات عجیب و فراوانی دیده می شود

به گزارش مهر علاوه بر این در عمق غار تاریخی و ناشناخته پبده به جز خفاش، جانورانی و حشرات منحصر به فردی دیگری زندگی می کنند که مشابه آنها کمتر در فضای باز مشاهده شده است.

-----------------------------
  گزارش : صدرا محقق

خبرگزاری مهر

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:28  توسط ميلاددهقان  | 

گزارش خبری مهر/

درخشش تمدن ایران باستان در تاریکی شب با نورپردازی کول فرح اهواز - خبرگزاری مهر: سپردن برخی از آثار و مناطق باستانی ایران به هنر و تکنولوژی مدرن باعث می شود این آثار که به هزاران دلیل هنوز برای تعداد قابل توجهی از مردم ایران و جهان ناشناخته مانده است، شکل زیباتری به خود بگیرند و این کار باعث شناخت و معرفی بیشتر آنها می شود.

به گزارش خبرنگار مهر در اهواز، یکی از این مناطق که قرار است به واسطه تکنولوژی جدید زیباتر شده و در معرض دید علاقمندان قرار بگیرد منطقه کول فرح در شهرستان ایذه است که قرار است نورپردازی زیبایی این منطقه را در شب تاریک، روشن تر از همیشه کند.

نیایشگاه کول فرح، تنگه ای شاد و فرح بخش در جنوب شرقی شهرستان ایذه در استان خوزستان است که از دوره عیلام نو تاکنون به حیات خود ادامه می دهد.

کول فرح در دوره حاکمان آیاپیر از اهمیت و موقعیت ارزشمندی برخوردار بوده است. شهر ایذه نیز در روزگار باستان از نواحی آباد گیتی و از مرکز تمدن قدیم بوده به طوری که در سنگ نوشته های کول فرح و اشکفت سلمان به عظمت ایذه اشاره شده است.

در این تنگه و در خانه های سنتی ساکنان معاصر، آثاری برجای مانده است که مردم محلی به آن "بنه" می گویند.

در کول فرح، شش نقش برجسته وجود دارد. بر روی دو قطعه سنگ بزرگ که البته شکل هندسی ندارند تصاویری از شاه و کاهنان قابل مشاهده است. در دیگر سو، نقش هایی در دامنه کوه حجاری شده است و منظره های مختلفی از حرکت، جنگ، رزم و بزم را نشان می دهد.

در سمت دیگری از کول فرح در ارتفاعی پنج متری از سطح زمین لوحهایی با خط میخی یک انسان، نقوشی از حیوانات و نوازندگان وجود دارد.

سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان در گفتگو با خبرنگار مهر در اهواز گفت: این نیایشگاه باستانی قرار است توسط یک متخصص ایرانی به صورت کاملا زیبا نورپردازی شود تا نورپردازی در این نیایشگاه متعلق به "هانی" که حاکمی محلی بوده است، معنا و مفهوم دیگری پیدا کند.

مجتبی گهستونی اظهار داشت: چندی پیش از انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان دعوت شد تا به همراه کارشناسانی از یک شرکت فعال در زمینه نورپردازی آثار و محوطه های تاریخی، در کول فرح شاهد نورپردازی آزمایشی سنگ نگاره های این منطقه باشند.

 

کول فرح پس از نورپردازی قطب گردشگری شمال شرق خوزستان می شود

وی افزود: انعکاس نورپردازی با نورهای متنوع بر روی سنگ نگاره ها که بر روی آنان بیش از 400 تصویر انسان و دیگر جانداران حک شده است به قدری زیبا بود که پس از اجرا، این تنگه تاریخی را به قطب گردشگری شمال شرق خوزستان تبدیل خواهد کرد.

گهستونی اضافه کرد: نکته جالب توجه آنکه انعکاس نور بر روی سنگ نگاره های کول فرح هیچ آسیبی به واسطه نور مستقیم ایجاد نمی کند، بلکه این نورپردازی در شب به قدری آرامبخش است که برای گردشگران، تاریخ عیلامی ها به وضوح روایت می شود.

وی تصریح کرد: محمد حسین فرامرزی، مجری نورپردازی کول فرح با ارائه پیشنهادی به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خوزستان وعده داده است که علاوه بر شش کتیبه موجود، تمام کول فرح را نورپردازی کند.

مجری نورپردازی کول فرح نیز در این خصوص به خبرنگار مهر در اهواز گفت: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خوزستان تصمیم گرفته است که پس از تجربه موفق چغازنبیل در انجام یک نورپردازی که توسط پایگاه چغازنبیل انجام شده است، این بار در وسعت کاری بیشتر با انجام یک قرارداد 260 میلیون تومانی کول فرح را نورپردازی کند تا پس از بهره برداری از آن، این محوطه عیلامی قابلیت بازدید شبانه را پیدا کند.

 

محمدحسین فرامرزی افزود: مشاهده شب هنگام نقش برجسته های حاکم محلی، حیوانات در حال قربانی شدن، نوازندگان، کاهنان، نیایش کنندگان و خدایان به قدری زیبا خواهد بود که انسان وادار به نیایش خداوند می شود.
 
وی تصریح کرد: برای نورپردازی شش کتیبه کول فرح از 24 پروژکتور و برای نورپردازی کوه این نیایشگاه که در آن قرار دارد از 70 پروژکتور استفاده می شود.

فرامرزی اظهار داشت: قرار است نورپردازی با آغاز فصل گردشگری در استان خوزستان انجام شود تا گردشگران پس از بازدید شبانه از کول فرح بر اثر مشاهده سنگ نگاره های عظیم این منطقه باستانی بر حیرتشان افزوده شود.

http://www.mehrnews.com/fa

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:11  توسط ميلاددهقان  | 

بیانیه‌ی مشترک دیده‌بان خلیج فارس و دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران

درباره‌ی خواست كميته‌ی عربستانی فدراسيون هم‌بستگي كشورهاي اسلامي از هم‌تای ایرانی خود

برای تغییر نام خلیج فارس

گستاخی تا چه اندازه؟ 

   کوتاه آمدن‌های پیاپی برخی از دولت‌‌مردان در برابر موج دگرگون‌سازی تاریخ و فرهنگ ایران، به‌ویژه در مواردی که یک سوی آن دولت‌های تازه به دوران رسیده‌ی عربی هستند - از عدم واکنش در برابر بیانیه‌‌های وقیحانه‌ای هم‌چون بیانیه‌ی شورای همکاری خلیج فارس در تهدیدِ ایران به دادن جزیره‌های سه‌گانه به آنان، تا بی‌تفاوتی آشکار درباره‌ی نامیدن خلیج فارس به نامی دیگر، آن‌هم با تبلیغاتی گسترده - گستاخی دولت‌های عربی را به آن‌جا رسانده است که پیش از آغاز بازی‌های هم‌بستگی کشورهای اسلامی رسماً از دولت ایران بخواهند نام چندهزارساله‌ی این خلیج را به میل آنان تغییر دهد.

   شوربختانه دولت ایران در بیشتر موارد در برابر این گستاخی‌ها که دنباله‌ی مستقیم سیاست‌های تجاوزکارانه‌ی انگلستان در این منطقه است، واکنش در خوری نشان نمی‌دهد و حتی گاه با حضورِ مقام‌های بلندپایه‌‌ در گردهم‌آیی‌های نمایشی همان دولت‌ها، به طور غیرمستقیم در جسور کردن‌شان سهیم می‌شود.

   دولت‌های عربی برای منحرف کردن افکار عمومی جهان از نبود مردم‌سالاری و انبوهِ نقض حقوق ابتدایی بشر در سرزمین‌های خود – که از پشتیبانی مدعیان جهانی دفاع از حقوق بشر هم برخوردار است – و شاید در پی جبران حقارت کوتاهی‌ها و شکست‌های پیاپی خود در برابر دولت اسراییل و یا برای سرپوش گذاشتن بر روی حمایت‌های آشکار ولی غیررسمی خود از یکی از بدوی‌ترین نمونه‌های دهشت‌افکنی در جهان (تروریست‌های طالبانی و القائده‌ای)، راه مناسبی را برنگزیده‌اند چرا که چنین تحریک‌هایی تنها به حساسیت بیش از پیش ایرانیان منجر خواهد شد و تاریخ این سرزمینِ کهن ثابت کرده است که چنین برانگیختن‌هایی، پی‌آمدهایی نامتصوّر در پی خواهد داشت.

   ما، دیده‌بان خلیج فارس – به نمایندگی شماری از احزاب ایران – و دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران – به نمایندگی شماری از سازمان‌های مردم‌نهاد – ضمن درخواست از دولت جمهوری اسلامی ایران برای نشان دادن واکنشی شایسته و در خور در برابر چنین گستاخی‌هایی به ملّت ایران، از همه‌ی نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری خواهانیم مواضع خود را درباره‌ی چگونگی پاسداری از منافع ملی، به‌ویژه مورد یادشده، آشکارا بیان کنند.

دیده‌بان خلیج فارس

و دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران

دهم اردیبهشت‌ماه (روز ملی خلیج فارس)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 19:57  توسط ميلاددهقان  | 

تخلف در صدور مجوز باستان‌شناسي در محوطه‌هاي باستاني رامهرمز


کانال آبرساني در محوطه باستاني جوبجي

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ مجتبي گهستوني _ سازمان ميراث فرهنگي استان خوزستان بدون هماهنگي با پژوهشکده باستان‌شناسي مجوز مطالعه و بررسي باستان شناسي در مسير خط لوله انتقال آب در محوطه‌هاي باستاني رامهرمز را صادر کرده است. اين درحالي است که چنين مجوزي کاملا غيرقانوني بوده و اکنون يگان پاسداران رامهرمز مانع از فعاليت سازمان آب در محوطه‌هاي ياد شده است.
 
به گزارش CHN سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان خوزستان با ارسال نامه‌اي به فرمانداري شهرستان رامهرمز، يک شرکت خصوصي را جهت مطالعه و بررسي خط لوله انتقال آب اين شهرستان معرفي کرده است. اين درحالي است که خط لوله انتقال آب درست از روي محوطه‌هاي باستاني مي‌گذرد و معرفي چنين شرکتي تنها با مجوز رسمي پژوهشکده باستان‌شناسي مجاز است.
 
در نامه‌اي که از سوي رئيس سازمان ميراث فرهنگي استان خوزستان به شماره 8575/129/872 به مهندس "ايلخاص زاده"، فرماندار شهرستان رامهرمز ارسال شده آمده است: «احتراما، با عنايت به اجراي عمليات پروژه آبرساني سازمان آب و برق در شهرستان رامهرمز، به استحضار مي‌رساند شرکت مهندسين مشاور آثار پيمايش به استناد بند 2 مصوبه شماره 57840/ ت 29690 ه مورخ 4/12/1383 هيات محترم وزيران، جهت مطالعه و بررسي خط لوله انتقال آب به حضورتان معرفي مي گردند.»
 
اين نامه در تاريخ 17/11/87 به فرمانداري رامهرمز ارسال و رونوشت آن در تاريخ 25/11/87 به اداره ميراث فرهنگي رامهرمز فرستاده شد.
 
در ادامه اين نامه از فرمانداري رامهرمز خواسته شده است تا طي هماهنگي با ادارات و نهادهاي انتظامي شهرستان رامهرمز با شرکت آثار پيمايش که بر عمليات گودبرداري خط لوله آب نظارت دارند، همکاري و مساعدت لازم به عمل آيد.
 
نکته جالب آنکه در محل امضاء نامه ياد شده نام "صادق محمدي" رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان خوزستان نوشته شده است، اما گويا نامه به امضاي شخص ديگري (تاجبخش، مسئول بخش توسعه مديريت سازمان ميراث فرهنگي خوزستان) رسيده است.
 
اين نامه در حالي ارسال شده است که پيش از آن هيچ هماهنگي با پژوهشکده باستان‌شناسي نشده بود.
 
 سازمان ميراث فرهنگي استان خوزستان موظف است که شرکت ياد شده را به پژوهشکده باستان‌شناسي معرفي کند تا اين پژوهشکده پس از بررسي سوابق باستان‌شناسي شرکت ياد شده مجوز صادر کند.
 
طبق قانون ميراث فرهنگي؛ حتي کوچکترين عمليات بررسي و شناسايي بايد تنها با مجوز رسمي پژوهشکده باستان‌شناسي انجام شود. اما در اين نامه؛ سازمان ميراث فرهنگي استان خوزستان به شرکت آثار پيمايش مجوز بررسي و مطالعه باستان‌شناسي داده است. اين درحالي است که پژوهشکده باستان‌شناسي از صدور چنين مجوزي کاملا بي اطلاع بوده است.
 
اما داستان به همين‌جا ختم نمي‌شود. اين شرکت به طور غير قانوني اقدام به مطالعه مسير خط لوله کرد و در تاريخ 19/1/88 نامه‌اي به شماره 1332/آ پ / 7  خطاب به مدير اداره ميراث فرهنگي رامهرمز مي‌نويسد:
 
«احتراما با توجه به قرارداد في مابين اين شرکت و سازمان آب و برق و نامه ابلاغي ميراث فرهنگي خوزستان به آن اداره، بدين وسيله با توجه به مطالعات صورت پذيرفته اجراي جاده دسترسي مربوط به چاه‌هاي حفاري شده قديمي سازمان آب و برق و آب و فاضلاب رامهرمز در منطقه جوبجي که در مسيل (محل عبور سيلاب) و يک منطقه تپه ماهوري قراردارد، تحت نظارت نيروي ناظر اين مشاور، آقاي عالي‌پور بلامانع است.»
 
اين در حالي است که شرکت "مهندسين مشاور آثار پيمايش" به عنوان شرکتي که در حوزه باستان شناسي فعاليت مي‌کند به خوبي مي‌داند که صدور مجوز براي بلامانع بودن هرگونه پژوهش‌، کاوش و عمليات اجرايي در صلاحيت انحصاري پژوهشکده باستان شناسي کشور است و به تنهايي شرکتي مهندسي نمي‌تواند خطاب به رييس اداره شهرستان بلامانع بودن مطالعات تاريخي، فرهنگي را اعلام نمايد.   
 
محوطه باستاني جوبجي که وسعتي قريب به 40 هکتار دارد محل کشف مقابر شاهزادگان ايلامي رامهرمز است که در سال 1386 و طي عمليات آب و فاضلاب با مقادي زيادي طلا کشف شد.
 
اين نامه در حالي ارسال شد که نماينده شرکت مهندسي آثار پيمايش مسير خط لوله را بررسي کرده و اجازه عبور مي‌داد. اما انجمن‌هاي ميراث فرهنگي رامهرمز با حضور در محوطه سرچشمه که در نامه شرکت مهندسين يادي از آن نشده متوجه آثار باستاني شدند و يگان پاسداران ميراث فرهنگي رامهرمز را مطلع کردند. اين اطلاع رساني منجر به توقف پروژه شد.
 
اين درحالي است که نماينده ياد شده اجازه داده بود که خط لوله آب از محوطه‌هاي باستاني سرچشمه نيز عبور کند.
 
درحال حاضر سازمان ميراث فرهنگي خوزستان بدون هماهنگي با پژوهشکده باستان‌شناسي مجوز بررسي و مطالعه داده است و ازسوي ديگر يگان پاسداران ميراث فرهنگي رامهرمز جلوي کار سازمان آب را در يکي از محوطه‌هاي اجازه داده شده گرفته است.
 
اين مجوز شبهات زيادي را به وجود آورده و هنوز معلوم نيست که چرا سازمان ميراث فرهنگي خوزستان چنين اقدامي کرده است.
 
طرح‌هاي بزرگ عمراني ازجمله سدسازي، اجراي پروژه نفت و گاز، کشاورزي، مخابراتي، جاده سازي، آب و برق و... در استان خوزستان باعث تخريب‌هاي بي‌شماري شده است.
 
در سال هاي اخير دولت براي انجام هرگونه پروژه عمراني مصوبه يي مبني بر استعلام از سازمان ميراث فرهنگي صادر کرده است تا با انجام مطالعات باستان شناسي و تعيين حريم در هنگام انجام پروژههاي عمراني، به محوطه هاي باستاني آسيبي وارد نگردد.
 

انجام اين پروژه‌ها با استعلام از ميراث فرهنگي و درنهايت صدور مجوز از پژوهشکده باستان شناسي به مرحله اجرا مي‌رسند. ولي گاهي اجراي بدون مجوز اين پروژه‌ها باعث مي‌شود که محوطه‌يي درمعرض خطر قرار گيرد. ضمن آنکه گاهي مشخص مي‌شود رسيدگي به استعلامي در سيستم اداري با وقفه مواجه مي‌شود ولي پروژه مورد نظر نيز با پيشرفت خود محوطه‌يي باستاني را به مخاطره مي‌اندازد.

پيوند خبر در خبرگزاري ميراث فرهنگي

در همين باره:

تخريب يک تپه اشکاني و ساساني در رامهرمز از سر گرفته شد

غارت و تخريب در محوطه‌هاي باستاني رامهرمز شدت گرفت

غارت محل مقابر شاهزادگان ايلامي در رامهرمز از سر گرفته شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط ميلاددهقان  |